در خاطرم

نوشته شده توسط مهران در ۰۹ / ۰۶ / ۱۳۸۸ – 7:11 ب.ظ -
برچسب ها:،،

از پیچ کوچه که رد شدم ، درست زیر سایه ی کمرنگ یاس های کبود خشکیده ای که رو دیوار کاهگلی لم داده بودند خودم را کشاندم نزدیک در چوبی … همزمان که کلید را از قفل می کشیدم بیرون ، نگاهم بی اختیار دوخته شد به نوشته ای که با رنگ قرمز تیره درست روبروی در ، روی دیوار سیمانی جا خوش کرده بود … نوشته بود : برای همیشه … برای اینکه یادمان باشد … از طرف من و او … و بعد کمی پائینتر ریز تر نوشته شده بود … مهران و …

کلی توی دلم قنج میرود وقتی که دوست دارم در فکرم از کوچه باغ قدیمی رد شوم … دستی بکشم به دیوار کاهگلی … بوی یاس را با تمام وجودم نفس بکشم … عاشق شوم … شبی در گوشه ای به یاد عشقی کز کنم … چند قطره اشک … ولی دلم خوش باشد که او را ….

این روزها تمام لحظات زندگی ام گویا در خوابی ملیح با هاله ای سراب گونه در نسیمی آرام میگذرد…

این روزها مطمئن شده ام که دنیایی که در ذهن خودم است بار ها و بار ها بزرگتر از دنیایی است که تجربه کرده ام …

————

رسم شده که دوستان در پایان یک پی نوشت هم مینویسند ….

نه به رسم تکرار …. برای اینکه موضوعی برای تداعی دارم …

پس … پی نوشت : … تصویری دیدم از چیزی که گویا مدتها بود می شناختمش و انگار نه …

شبیه بودن بود … شبیه آنچه باید باشد … ساده … و خوب … گویا به دنیای دیگری سر زدم …

تشکر می کنم از دوستانی که به یادم بودند

همین …. شاید

مهران

مربوط به دسته ی بوی خاک و بلوط | ۱۶ نظر