اگر یک اسلحه داشتم
نوشته شده توسط مهران در ۰۱ / ۰۵ / ۱۳۸۸ – 12:14 ب.ظ -برچسب ها:اسلحه،روزمرگی

اگر یک اسلحه داشتم
تازگی ها از خیلی چیزهایی که دور و برم اتفاق میافته اوقم میگیره … دلم میخواد چند ساعت مداوم روش بالا بیارم… بعد بذارم برم جایی که هر جایی باشه الا اینجا ….
دل زده شدم از سکوت … سرخرده از حرف زدن … پا پس کشیده از هر رقم عشق ، به نظرم دیگه کسی منو درک نمیکنه … کسی برای من اشک نمیریزه … کسی به یاد من نمیخنده … کسی در فکر من نیست … البته اینها در نظرم اتفاق می افتن … در حد یک آن چشم بهم زدن .. یک آن خیره شدن به نقطه ای نامعلوم از اتاق … بعد سوزشی که نشون میده دقیقه های زیادی رو خیره در پس تنهایی هایی که در برم گرفته اند سپری کردم …
تیک نقطه ام زده بالا …. دلم میخواد هزار تا نقطه بزارم بعد هر جمله کوتاه ……………………………………………… ………………………………….. ……………………… ……………. ………………………… ………………………………. …………………………
اصلا دلم میخواد بزنم به کوه … یا اصلا نزنم به کوه … یک آن دلم میخواد زیر آب یک آبشار سرد سر پا وایسم تا آب خستگی شونه هامو التیام بده …
ملولم … گیج افکار در همی هستم که در طوئمان اشک و نگاه ، پاکی و صداقی که پایمال لگد های اطراف شده رو به ضرب دشنه ای در دم کشته ام … تازگی ها هر وقت حرصم میگیره خودم رو پشت دوربین اسلحه تک تیرانداز حس میکنم که دارم پیشونی دنیا رو هدف میگیرم … کابوس شبهام ، رویای بعد از ظهر داغ تابستونی ، آمال شیرینم و همه و همه که انگار به حکم ابدیت مهر حرام بر پیشانی ام زده باشه …. من مرددم … مرتدم (اشتباه نکنید مرتد) … از همه چیز بریده ام … سالهاست که رد کرده ام هر چه میبایست بر من نوشته میشد … رد کردم و شاید ردم کردند …
کاش یک اسلحه داشتم … یک کلت کمری …و بی شک به تعداد گلوله هاش آدم میکشتم …
دلم میخواست اول از همه خودم را بکشم .. زیر گلو … درست همینجا.. اینجا ….. ماشه را بفشارم و تمام کنم این شالوده ی مزخرف مرگ و زندگی را … سرخی خونی که لای سبزی برگ پنهان است ..
شاید اول خودم را میکشتم …. و شاید بعد از اینکه همه را کشتم خودم را …..
همه را میزدم با تیر … آنهایی که دوستشان داشتم … آنهایی که دوستشان دارم و آنهایی که ازشان بدم می آید …. همه را میکشتم … آنهایی که دوستشان دارم را با گلوله ای سریع در سر … برای اینکه خیلی زود بدون درد از کثافت دنیا رها شوند … و آنهایی که ازشان بدم می آید را با گلوله ای در شکم که بمیرند تا بمیرند . و آنهایی که دوستشان داشتم … شاید آنها را نخواهم کشت … میگذارم تا همیشه این نکبت دنیا را تحمل کنند و ذره ذره بمیرند و بسوزند و بیشتر ببازند …
پنج سال گذشته است از آن روزی که کنتور این نکبت زندگی ام دوباره صفر شد … بازگشتم به دنیا
شاید همین روزها نزدیک باشد برای دوباره رفتن … هر چند من ۵ سال پیش مرده ام ….
اگر یک اسلحه داشتم …
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۲۳ نظرباز هم توپولوف
نوشته شده توسط مهران در ۲۴ / ۰۴ / ۱۳۸۸ – 7:47 ب.ظ -برچسب ها:اسامی کشته شدگان،توپولوف
بس نیست دیگر … هنوز آن روز گرفته ی ابری نرفته است از یادم … باد میزد به پهنه ی کوه … آدمهایی که در میان بارانی که نرم میزد روی گونه هایشان چه آرام می گریستند ……
کوشید خوابهای قشنگی که دیده بود
در خاطرش دوباره مجسم شود نشد
باران گرفته بود به سرعت دوید تا
چیزی برای گریه فراهم شود نشد
بارید تا شکستن این بغض های شور
بر زخم شانه های تو مرحم شود نشد
۲۳ بهمن سال ۸۰ بود … ۱۱۹ نفر سوخته و کشته از کوه پائین آورده شدند

باز هم توپولوف …. باز هم همان داستان همیشگی … یادم می آید گفتند دیگر بعلت فرسودگی از توپولوف استفاده نخواهد شد … و شد …
باز هم بگویید تحریم های جهانی کوچک ترین تاثیری بر مردم ایران نگذاشته است . وقتی تمام دنیا هواپیماهای نو و مدرن سوار می شوند و ما مجبوریم به خاطر تحریم ها ، هواپیمای دست دوم و مستعمل روسی بخریم همین می شود .
سازنده ی هواپیمای توپولوف خودش در حالی که ۸۴ سال عمر داشت در ۳۷ سال پیش درگذشت … فرض کنیم اگر اون در ۴۰ سالگی هم اونو ساخته باشه و به گفته کارشناسی با پایان عمر او عمر توپولوف هم تمام شد الان ما هواپیماهایی با بیش ۳۰ سال سوار میشویم که وحشتناک است … من خودم تجربه یک فرود نا موفق و ترسناک رو با اینجور هواپیماها داشتم … میدونم چه حالتیه
در ادامه آمار سوانح هواپیماهای ایران رو میبینید
ضمنا میتونید آمار کشته شدگان رو هم اینجا ببینید
شنیدم که تیم ملی جودوی نوجوانان هم توی این پرواز بوده … امیدوارم راست نباشه که تحملش سخته ..
وقتی شنیدم که ۱۶۸ نفر کشته شدم ناخواسته زدم زیر گریه … تحمل کشته شدن آدمها خیلی سخته به خدا …. سخته

آمار سوانح هوایی ایران بعد از انقلاب
سال ۱۳۸۷
• ۳ شهریور ۱۳۸۷: سقوط هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ ایرانی در اجاره شرکت هواپیمایی آیتک ایر قرقیزستان با ۹۰ مسافر که ۷۰ نفر از آنان جان باختند
• ۲۷ بهمن ۱۳۸۷: هواپیمای مسافربری ایران ۱۴۰ در حوالی فرودگاه شاهین شهر اصفهان سقوط کرد و تمامی پنج سرنشین هواپیما جان باختند.
• ۱۶ تیر ۱۳۸۷: یک فروند هواپیمای شکاری اف-پنج ارتش ایران در حین انجام مأموریت در پایگاه هوایی امیدیه خوزستان سقوط کرد و خلبان و کمکخلبان آن کشته شدند.
• ۲۳ خرداد ۱۳۸۷: یک فروند کایت موتوردار نظامی حین بارریزی با چتر سقوط کرد و ۲ سرنشین آن در دم جان باختند.
• ۲۶ فروردین ۱۳۸۷: یک فروند هواپیمای سوخو ۲۴ متعلق به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران حوالی ساعت ۱۹ هنگام فرود دچار نقص فنی شد و سقوط کرد. خلبان و کمک خلبان اجکت کردند و سالم ماندند.
سال ۱۳۸۶
• ۱۲ دی ۱۳۸۶ ۲ ژانویه ۲۰۰۸ : یک فروند هواپیمای فوکر ۱۰۰ شرکت ایران ایر ساعت هنگام برخاستن از باند فرودگاه مهرآباد دچار حادثه شد. این هواپیما که حدود صد مسافر داشت، قرار بود از تهران به مقصد شیراز پرواز کند، اما چرخهای هواپیما هنگام برخاستن به علت انحراف از باند فرودگاه کنده شد و بال هواپیما آتش گرفت
• ۵ آذر ۱۳۸۶ ۲۶ نوامبر ۲۰۰۷ : یک فروند هواپیمای نظامی اف-۴ فانتوم ارتش ایران به علت نقص فنی در منطقه کنارک چابهار سقوط کرد و دو سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۸۵
• ۶ آذر ۱۳۸۵ ۲۷ نوامبر ۲۰۰۶ : یک فروند هواپیمای آنتونوف ۷۴ متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فرودگاه مهرآباد سقوط کرد. در این حادثه ۳۶ نفر کشته و ۲ نفر زخمی شدند.
• ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ ۱ سپتامبر ۲۰۰۶ : سقوط هواپیمای توپولوف-۱۵۴ شرکت ایران ایرتور در فرودگاه مشهد. این هواپیما در مسیر بندر عباس-مشهد در حال حرکت بود. این هواپیما حامل ۱۴۸ مسافر بود. در این حادثه ۲۸ نفر کشته و ۵۰ نفر زخمی شدند.
سال ۱۳۸۴
• ۱۹ دی ۱۳۸۴ ۹ ژانویه ۲۰۰۶ : یک هواپیمای فالکن-۲۰ متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شمال غرب ایران سقوط کرد و تعدادی از مقامات ارشد سپاه، از جمله احمد کاظمی، فرمانده نیروی زمینی سپاه، کشته شدند
• ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ۶ دسامبر ۲۰۰۵ : یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش ایران که حاوی خبرنگاران و پرسنل ارتش بود، بر روی منطقهای مسکونی در تهران سقوط کرد که بیش از ۱۱۰ کشته برجای گذاشت.
• ۱ اردیبهشت ۱۳۸۴: یک فروند بوئینگ ۷۰۷ هواپیمایی ساها که در مسیر کیش- تهران در حرکت بود در فرودگاه مهرآباد از مسیر منحرف شد و وارد رودخانه کن شد. در این حادثه یک نفر کشته شد.
سال ۱۳۸۲
• ۲۱ بهمن ۱۳۸۲ ۱۰ فوریه ۲۰۰۴ : یک فوکر-۵۰ در هنگام فرود آمدن در فرودگاه شارجه به زمین برخورد کرد و ۴۳ نفر از ۴۵ مسافر آن کشته شدند.
سال ۱۳۸۱
• ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۲ ۱۷ مه ۲۰۰۳ : هواپیمای یاک-۴۰ از شرکت فراز قشم در نزدیکی ساری سقوط کرد و طی آن ۳۰ نفر از جمله رحمان دادمان وزیر راه، کشته شدند.
• ۳۰ بهمن ۱۳۸۱ ۱۹ فوریه ۲۰۰۳ : یک ایلیوشین-۷۶ متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب شرق ایران سقوط کرد و تمام ۲۷۶ سرنشین آن جان باختند.
سال ۱۳۸۰
• ۲۳ بهمن ۱۳۸۰ ۱۲ فوریه ۲۰۰۲ : هواپیمای توپولوف-۱۵۴ شرکت ایران ایرتور در نزدیکی خرمآباد با کوه برخورد کرد و ۱۱۹ نفر کشته شدند.
سال ۱۳۷۸
• ۱۳ بهمن ۱۳۷۸ ۲ فوریه ۲۰۰۰ : یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ متعلق به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در فرودگاه مهرآباد با یک ایرباس آ-۳۰۰ در حال توقف، تصادف کرد و همه ۸ سرنشین هواپیمای سی-۱۳۰ کشته شدند.
سال ۱۳۷۵
• ۲۰ خرداد ۱۳۷۵ ۹ ژوئن ۱۹۹۶ : بوئینگ ۷۲۷ ایران ایر در فرودگاه رشت دچار سانحه شد و در اثر آن ۴ نفر کشته شدند.
• ۲۳ اسفند ۱۳۷۵ ۱۳ مارس ۱۹۹۷ : یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ متعلق به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در دزفول سقوط کرد و ۸۶ سرنشین آن کشته شدند.
• ۱۳ اسفند ۱۳۷۵ ۳ مارس ۱۹۹۷ : یک فروند هواپیمای فالکن-۲۰ ارتش ایران در اردبیل سقوط کرد و همه ۴ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۷۳
• ۱۵ دی ۱۳۷۳ ۵ ژانویه ۱۹۹۵ : هواپیمای جت لاکهید ارتش ایران در نزدیکی اصفهان چند دقیقه پس از برخاستن از پایگاه شهید بابایی، سقوط کرد و همه ۱۲ سرنشین آن از جمله سرلشکر منصور ستاری، فرمانده نیروی هوایی ارتش، کشته شدند.
• ۱۸ مهر ۱۳۷۳ ۱۰ اکتبر ۱۹۹۴ : هواپیمای فوکر-۲۸ شرکت هواپیمایی آسمان که در مسیر اصفهان به تهران در حرکت بود در کوههای کرکس در نزدیکی نطنز سقوط کرد و همه ۶۶ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۷۲
• ۲۴ آبان ۱۳۷۲ ۱۵ نوامبر ۱۹۹۳ : هواپیمای آنتونوف-۱۲۴ در نزدیکی کرمان سقوط کرد و همه ۱۷ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۷۱
• ۱۹ بهمن ۱۳۷۱ ۸ فوریه ۱۹۹۳ : هواپیمای توپولوف-۱۵۴ شرکت ایران ایرتور با یک هواپیمای سوخو-۲۴ متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نزدیکی تهران تصادف کرد. در این حادثه ۱۳۴ نفر کشته شدند.
• ۶ اردیبهشت ۱۳۷۱ ۲۶ آوریل ۱۹۹۲ : هواپیمای فوکر-۲۷ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در نزدیکی ساوه سقوط کرد و ۳۹ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۷۰
• ۳ خرداد ۱۳۷۰ ۲۴ مه ۱۹۹۱: هواپیمای ایلوشین-۷۶ در نزدیکی کرمانشاه سقوط کرد و ۴ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۶۷
• ۱۲ تیر ۱۳۶۷ ۳ ژوئیه ۱۹۸۸ : هواپیمای ایرباس آ-۳۰۰ در پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر، بهوسیله ناو جنگی وینسنت آمریکا در خلیج فارس هدف قرار گرفت و تمام ۲۹۰ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۶۵
• ۱۱ آبان ۱۳۶۵ ۲ نوامبر ۱۹۸۶ : یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در زاهدان سقوط کرد و ۹۸ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۶۰
• ۷ مهر ۱۳۶۰ ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۱ : یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش ایران در کهریزک سقوط کرد و ۸۰ سرنشین آن کشته شدند.
سال ۱۳۵۹
• ۳۱ خرداد ۱۳۵۹ ۲۱ ژوئن ۱۹۸۰ : هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ ایران ایر که در مسیر مشهد-تهران پرواز میکرد سقوط کرد و ۱۲۸ نفر از سرنشینان آن کشته شدند
به هر حال
مهران.
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۱۲ نظر
ماجرای بیمارستان۲
نوشته شده توسط مهران در ۲۰ / ۰۴ / ۱۳۸۸ – 7:41 ب.ظ -برچسب ها:بیمارستان 2،دانلودستان،پسر عموی قلابی،کامنت ها
با سلام ….
بهتر دیدم قبل از نوشتن چیزی یک خبر رو بیان کنم
قسمت دانلود سایت راه اندازی شد … که البته طبق معیارهای پلاگین و یا برنامه ی خاصی نیست … تنها صفحه ای مجزا از برگه ی نخسته که میتونید با مراجعه به اون مطالب مورد نظر رو دانلود کنید ….. البته در حال حاضر بدلیل تصمیمی که مدتهاست گرفتم این قسمت فقط مربوط به دانلود داستانهای خودمه که صورت کتاب الکترونیکی یا همون PDF خودمون قابل دریافت خواهد بود … این آثار مربوط به مجموعه های مختلف ادبی هستن که در حال حاضر تنها به ارائه آثار خودم در این قسمت بسنده خواهم کرد .. این کارها در قالب داستان کوتاه بوده و مربوط به نگاشته هایی هستند که در جشنواره های متفاوت کشوری حائز مقام شده و یا در مجموعه ای معتبر به چاپ رسیده باشند … امیدوارم شما هم یکی از مخاطبین این آثار باشید …
شما می تونید با مراجعه به لینک داستانهای من در منوی بالای صفحه اخبار سایت به این صفحه مراجعه کنید … در صورت تمایل می تونید نظرات خودتون را بوسیله پست الکترونیکی (همون ایمیل خودمون) با من در میون بذارید ….
Email : mehran.manouchehri@gmail.com
در حال حاضر چون این صفحه به صورت کاملی عرضه نمیشه با یک اثر تا این لحظه شروع کردم که به امید یزدان در آینده سایر موارد رو اضافه خواهم کرد .
با تشکر : مهران منوچهرآبادی (مدیر سایت)
ماجرای بیمارستان ۲

بهتر دیدم بازم سلام کنم ….پس
سلام
امیدوارم که حال همتون خوش باشه … هر چقدر توی افزونه های(پلاگین) وردپرس (سیستم مدیریت محتوایی که روی این سایته ) گشتم به نظرم سیستم کامل و خوب که در عین حال کم دردسر باشه برای شمارنده و یا همون کنتور خودمون پیدا نکردم … پس مجبور شدم که دست به دامن همون سیستم وبگذر بشم که چند وقت پیش روی وبلاگ سابقم بود … البته قبل از اون یک اسکریپت ASP داشتم که روی سایت ۱asp آپلود شده بود که بعد از مدتی از دست دادمش … کنتور سابق اونجا از مرز ۱۲۵ هزار گذشته بود ولی خب به دلایلی از دست دادمش و در اواخر وبلاگ نویسی در پرشین بلاگ دست به دامن وبگذر شدم که الان هم دارم از اون توی سایت استفاده میکنم … نکته ی اصلی که میخواستم به اون اشاره کنم این بود که توی آمار دفعات حضور دوستان عدد مراجعه اصلا تناسبی با تعداد کامنت ها نداره … تعداد بازدید ها زیاده مدت باز نگه داشتن صفحه هم جالب و طولانیه ولی دوستان زحمت یک کامنت رو به خودشون نمیدن … شاید مشکل از من باشه که البته امیدوارم همین باشه … از دوستی پرسیدم که چرا کامنت نذاشتی برای فلان پست گفت که حرفت رو فهمیدم ولی چیزی به نظرم نرسید و یا اینکه نخواستم چیزی بنوسیم که ربطی به موضوع نداره و یا دردسر ساز بشه … در جواب باید بگم که ممنون میشم که حرفهای شما رو بخونم … هر چند درباره موضوع آپدیت شده هم نباشه … دوستان خواهشا کامنت ها و نظرات مربوط پست ها رو همین توی سایت جواب بدن و از زدن ایمیل در این موارد خود داری کنید … البته شرمنده که اینو میگم ولی به نظرم وقتی چیزی رو توی صفحه اول سایت مینویسم برای اینه که ابائی از گفتنش ندارم و برام مهم نیست که آقایان درباره من چی فکر میکنن پس کامنت مخفی هم ندارم … باز هم از اون دوستانی که روزی دو سه تا ایمیل به من میزنن عضر میخوام …..
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم … بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
هر حرفی که گفته میشه جز حقیقت نیست و خواستن حقیقت جرأت می خواد نه محافظه کاری
به قول زرتشت : همه می خواهند به بهشت بروند … اما نمی خواهند بمیرند…بهشت رفتن جرات مردن می خواهد…
بگذریم
اگه مطالب رو دنبال کرده باشید چند وقت پیش یک مطلبی نوشتم به عنوان راهروی بیمارستان که در اواخر اون شاره کردم به قسمت تقریبا طنز ماجرا … چون توی اون پست نمیشد نوشت پس اینجا ادامه اونو می نویسم …
خسته بودم … حوصله سر و صدای زیادی که توی راهروی اورژانس پیچیده بود رو نداشتم … به خاطر بارونی که زده بود هوا کمی سرد شده بود و باد نسبتا سردی از درد پنجره می اومد تو … بی حوصلگی کلافه م کرده بود … در حالی که با تکون دادن سر وانمود میکردم که دارم حرفهای پیرزن رو گوش میکنم آروم به بهونه کمک کردن به جوونی که سرش شکسته بود و از در راهرو داخل می اومد کمی دور شدم … از توی راهرو که اومدم بیرون و پا به حیاط گذاشتم انگار از یه جای خیلی گرم بپری توی استخر آب سرد تموم بدم لرزید … بیرون باد نمدار خیلی سردی می اومد … ساعت از نیمه شب هم گذشته بود … مادر احمد مرحوم که تازه از شهرستان رسیده بود و جنازه احمد رو دیده بود با صدای بلند توی حیاط گریه و زاری میکرد و به عربی با خودش حرف میزد … فقط یوما یوما رو میفهمیدم که به معنی مادر مادر بود … خیلی بی تاب بود … منم که تازه از بالای سر احمد اومده بودم تقریبا سرد شده بودم و حس خاصی نداشتم … درست عین لحظه ای که جنازه رو توی قبر میذارن و دعاش رو میخونن یه سکوت مرگباری همه فضا رو میگیره ..
باد سردی وزید و روی گونه م رو سوزوند … جوونی که چند دقیقه ای بود دوشادوش من وایساده بود و من رو نگاه میکرد آخرین پکش رو به سیگاری که تقریبا به فیلتر رسیده بود زد و پرتش کرد جلوی پاهام درست وسط افکار پیچیده م که داشت توی لحظه ها منگ در حال سپری شدنم لول می خورد …
به خودم اومدم … مثل همیشه توی این موارد سریع رفت سر اصل مطلب که آره آقام دو ماهه که همینجا مرده و هر شب به یادش میام اینجا … به نظرم دنبال گوش بیکار میگشت … من سپردم بهش تا هر چی میخواد بگه … چند لحظه ای بیشتر نگذشته بود که زنی با هیکلی ریز و که البته اگه صورتش رو فاکتور می گرفتی شبیه دختر ۱۷ تا ۲۰ سال میشد … اومد جلو ایستاد روبروم .. آروم پرسید اینجا بیمارستانه … گفتم آره … بعد پر چادرش رو با دقتی خاص جمع کرد و غش کرد و ولو شد کف زمین … بعد در حالی که روی زمین بود چادرش رو کشوند روی پاهاش … توی اون حالت ناراحتی چیزی نمونده بود من و اون پسر با صدای بلند بزنیم زیر خنده … جرات نکردم بهش دست بزنم … گفتم شاید یه ایرادی داره کارش ما هم که شانس نداریم … مرد میان سالی که قسمتی از موهاش جو گندمی بود دوید به طرفم و گفت که یه خانوم رو ندیدین اینوری بیاد … پسر جوون با حالتی که عین بمب خنده آماده ترکیدن بود با انگشت اشاره کرد به زن که ولو شده بود جلومون … مرد زد زیر بغلش و بلندش کرد … زن انگار نه انگار که مثلا همین چند دقیقه پیش غش کرده بود سریع بلند شد و با عشوه ای خاص گفت اییی دست نزن …
اصولا روحیه جالبی داشت وقتی حرف میزد خوش خندش میگرفت … اول هم حدس زدم خل میزنه ولی خب اگه اینجوری باشه که نیمی از خانومایی که به صورت کاملا DEMO ;) از حال میرن شیرین میزنن … مرد گفت که به دلتون نگیرین دختر عمومه دیوونس از خونه فرار کرده … شک کردم …. چرا پسر عمو و چرا اینکه همین پسر عمو وقتی حرف میزد لبخندی شیطانی روی لباش بود و بعد هم فهمیدم وقتی پلیس اورژانس اومد پسر عمو غیب شد … زن رو خابوندن روی تخت … دو تا دختر جوون که بد رغم شیطون میزدن بالای سرش اومدن و مخش رو گرفتن به کار … رفتم نزدیک تر .. میگفت شوهرم میخواد منو بکشه .. میخواسته رگ دستم رو بزنم … ((وااای اگ بدونی ازش چی دیدم . ….)) بعد میگفت که اومده با برادرهام هم دستش توی یک کاسه س … ولی از برادرام یکیشون خوبه که مرده بعد یک عکس کوچیک سه در چهار در آورد که انگار توی ماشین لباس شویی بوده و نیم ساعت شسته شده باشه … بعد خودش میخندید … سر پرستار بخش از پسر عموش خواست که برای بستری کردنش پول وسیقه بذاره ولی ون میگفت که فعلا نداره و البته کارت شناساییش رو هم گرو نذاشت … وقتی مامور توی بخش اومد با سرعتی که انگار دزدی کرده باشه از در اورژانس فرار کرد …
دخترا نمیدونم چی توی مخش کرده بودن دائم به میگفت داداش تو بمون پیشم هیکل داری قدت بلنده اگه شوهرم بیاد منو بکشه تو بزنش … نمیدونستم باید به حالش میخندیدم یا گریه می کردم
بهش آرام بخش زدند … از پرستارش که دوستم بود خواهش کردم که بذاره تا صبح بمونه بعد تحویلش بدن … خوابید )OC( … دم دمای صبح چند تا مامور اومدن و بردنش و برای من معما موند که اون کی بود و جریان چی شد …
مهران





