اعتراض

نوشته شده توسط مهران در ۲۶ / ۰۷ / ۱۳۸۲ – 4:45 ب.ظ -
برچسب ها:

اعتراض…

امروز دلم گرفته است . باران می بارد و من تنهاتر از پیش به پنجره ی اتاقم خیره مانده ام . دیروز امین رفت . نمی دانم تا کی نمی بینمش . ولی رفت تا تنهاتر از پیش باشم که دیگر تنهایی دارد جزئی از وجودم می شود .

خدمت ….

آره امین رفته به اصطلاح خدمت سربازی . حالا چرا واژه خدمت را برایش گذاشته اند خدا عالم است . ما که، نه در حال جنگیم ، نه این سرباز وظیفه های بیچاره کاری ازشان برمی آید که بگوییم خدمت می کنند به این مرز و بوم . فقط پا می کوبند و ملعبه یک مشت درجه دار بی سرگرمی می شوند . که یا کره خر صدایشان بزنند این بیچاره ها را یا بگذارندشان کلاغ پر رفتن و پا مرغی گز کردن. مگر واقعآ اینها بی اصل ونسب هستند که باید هر روز تو سری بخوردند ، از این به اصطلاح مافوق ها.

یا رسمش اینست که ما ایرانی ها اصلآ از زیر بته جهیده ایم بیرون عین… شاید هرکه از زیر بته آمده همه را به کیش خود می پندارد و هی توسری می زند به این بیچاره ها . تا می گوییم این خدمت سربازی جوان بدبخت کن است آنهم توی اوج سالهای جوانی ، سریع می پرند توی کلاممان و می گویند عراقی ها ۵ سال سربازی می کنند!!!!

خب ما رو چه به عراق. اینجا ایران است . فرهنگش فرق می کند اصل و نسبش فرق می کند . اصلآ چرا جایی دیگر را مثال نمی زنند که سربازی دلخواهی است .

مگر سربازی چیزی جز جمع کردن یک مشت جوان نوپا نیست ، توی یک پادگان سرشار از کثیفی و مرض که باید عین یک مجرم از دنیای بیرون محروم باشند . آیا فکر میکنند که باید حس و طراوت را در همین سنین آغاز جوانی در آنها خفه کنند . آیا اصلاحشان می کنند . مگر چیزی غیر از اینست که بیش از ۷۰ در صد کسانی که به سیگار و سایر این کوفت زهر ماری ها مبتلایند همه از دوران سربازی شروع کرده اند این راه کج را. مگر گناه آن سرباز بدبخت چیست که توی تابستان آنهم توی امیدیه خوزستان ساعت ۲ ظهر توی درجه حرارت بالای ۵۰ باید پست بدهد و آخر سر هم از شدت فشار های وارده دست به خود کشی بزند از گرمای دیوانه وار . یا آن سرباز بیچاره ای که که توی سرمای کردستان ، کمله ها سرش را گوش تا گوش می برند می گذارند روی سینه اش . آقا باید یه فکری کرد جامع . دست بردارید از این جوان آزاری….بس است .

حالا من باید حداقل چند ماه چشم انتظار بمانم تا ببینم کی برادر کوچکم می آید زنگ خانه را میزند. راستش تحمل ادامه ندارم دیگر ، پس تمامش می کنم و قضاوت را می سپارم به شما عزیزان….

مهران….

مربوط به دسته ی اولین قلب آبی،وبلاگ سابق | دیدگاه‌ها خاموش