<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بوی خاک و بلوط &#187; 2003 &#187; اکتبر &#187; 06</title>
	<atom:link href="http://www.mehransw.ir/2003/10/06/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mehransw.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 13 Jul 2010 05:02:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>من خلاف شدم و دل نامه من ۲</title>
		<link>http://www.mehransw.ir/1382/07/i-offender-i/</link>
		<comments>http://www.mehransw.ir/1382/07/i-offender-i/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Oct 2003 20:40:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ سابق]]></category>
		<category><![CDATA[من خلاف شدم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehransw.ir/?p=311</guid>
		<description><![CDATA[سرد است امروز امروز باران بارید برای اولین بار توی پاییز ذهنم . امروز هوا جوری دیگر است . امروز ، امروز نبود روزی فراتر از باورم . ترنمی تازه که روی لبانم نشست و پاییز &#8230;. و پاییز دارد از این نزدیکی ها دهن کجی میکند به گذشته هایم . گذشته &#8230; خیابان خیس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>سرد است امروز</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>امروز باران بارید برای اولین بار توی پاییز ذهنم . امروز هوا جوری دیگر است . امروز ، امروز نبود روزی فراتر از باورم . ترنمی تازه که روی لبانم نشست و پاییز &#8230;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>و پاییز دارد از این نزدیکی ها دهن کجی میکند به گذشته هایم . گذشته &#8230;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>خیابان خیس است از باران و گونه هایم خیستر . گذشته &#8230; </strong>ادامه در پایین صفحه<strong></strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">سلام مدتی میشه کلامی ساده نگفتم برای <strong>دوستان خودمونیم</strong>. یه تشکر دارم به وسعت <strong>دلم</strong> خدمت دوستانی که حمایت می کنن منو . دوستانی مثل آقا نیما (خانه دوست) ، هری (آسمان نقره ای) ، آقا حمیدرضا راد (فروغ لایزال) ، نوشین خانم(نوشته های پراکنده) ، صبا خانم (صبانت) و دوستانی که الآن حضور ذهن ندارم که البته کوچیک همشون هم هستم شدید .راستش یه مجموعه دارم می نویسم تحت عنوان دل نامه ی من که توی متن قبلی قسمتی ازشو خوندید خب یه تجربه می تونه باشه البته برای من که تجربه جدیدی نیست . می دونم شعر نمی گم توی این متنم ولی یه حالت خاص داره که مختص اینجور متن هاست . من نظری در مورد داستان های قبلیم که توی وبلاگم زدم از دوستان ندیدم . البته این داستان من باید نقد تخصصی داستان نویسی بشه که زیاد باب نیست بین عموم که خودم هم میدونم این قضیه رو .بگذریم . اصل مطلب اینجاست . ما هم به جرگه خلاف کارا پیوستیم. نه فکر بد نکنید نا خواسته بود به خدا. زیاد هم خلاف نیست (تا دوتا آدم کشی خلاف نمیگن ، میگن مجرم پیش پا افتاده و تازه کار«خنده») راستش طی یه فقره دعوای ساده یه نفرو راهی بیمارستان کردم . نه ، نه ، من اصلآ اهل دعوا نیستم به جون هری. بذارین قضیه رو براتون تعریف کنم. سر ظهری بود . حدودآ ساعت یک و نیم اونم روز چهار شنبه . پدرم دیر اومده بود خونه و مادرم هم حسابی دلواپس بود از قضا برادر بزرگم که دومین داداشه منه(ما چهار تا پسریم !!!!!!! و من سومی) و سنش از من خیلی هم بیشتره اومده بود خونموم . بیچاره خرمشهر زندگی می کنه و تازه اومده بود یه سری بزنه خونوادش . خلاصه پدر از سر کوچه پیداش شد . من که منتظرش بودم پریدم توی در خونه و داد زدم مامان ، بابا اومد . حواسم به توی حیاط خونه بود و خود شیرینی پیش مامان که صدایی وحشتناک اومد . رنگ مامانم برگشت و آروم گفت: مهران بابات . پاهام می لرزید . پریدم بیرون از خونه توی خیابون سر وصدا زیاد شد . من یه لحظه تصور کردم یه ماشینه زده به ماشین بابا و دیگه&#8230;دویدم تا سر کوچه . بابا آروم ماشینو داشت پارک می کرد یه گوشه . دوتا ماشین بد جوری تصادف کرده بودن . خیالم راحت شد . به خودم که اومدم دیدم داداش مسعود و امین داداش کوچیکترم که متولد ۶۳ و داره آش خور میشه اینور و اونورم ایستادن . دلم آروم گرفته بود دیگه . کمی جلوتر یکی از این جیپ آهو های درشت وایساده بود و اینطرف یه مزدا که یه ورش نابود شده بود . راننده جیپ یه پسر جوون بود که می شه گفت دو سه سالی از من بزرگتره .از ماشینش پایین پرید . مثل آدمایی که یه کار اشتباه کردن و می خوان بندازن گردن دیگری دور سری زد و پرید یقه بابای منو چسبید و گفت کارت ماشینتو بده تو مقصری ، داشت خندم می گرفت آخه بابای من سالهاست ماشینشو اینجا میزنه و هیچ اتفاقی نیفتاده تا حالا . تو فکر این موضوع بودم که یه لحظه به خودم اومدم . نه ولکن نبود . خونم به جوش اومد . جلو پریدم و هلش دادم اونطرف : «هی بسه دیگه »</p>
<p dir="rtl">نه انگار خیلی پررو تر از این حرفا بود شروع کرد به داد وهوار و حرفای نا مربوط زدن . قاط زدم یه دفه راستش چنان زدمش که هنوزم خودم دلم براش داره میسوزه . هرچی توی این هفت سال واندی که کاراته کار کردم ، یاد گرفته بودم سرش خالی کردم (از کاتای کربند زرد تا دان دو ، البته اگه لانچیکو یا چوب همرام بود که&#8230;) خلاصه چنان ولو شد کف خیابون که دو سه نفر اومدن جمعش کردن . یه سری درگیری و بحث و مجادله دیگه هم بود که فعلآ حوصله تعریف کردنش رو ندارم . گذشت تا روز پنجشنبه که اول صبح اومدن دم در خونموم . آقا این پسره الآن بیمارستانه . به چشش خونیه و سرخ ، فکش &#8230;.ودندش&#8230;  هیچی بیچاره شدیم رفت .البته نه کامل چون یارو از بس بد کتک خورده چهره من یادش نمونده و فقط میگه بلند قد بود . تازه لباس آبی تن منو قرمز دیده بدبخت . دلم براش میسوزه . خیلی بد زدمش با اینکه اصلآ دلم نمی خواد دعوا کنم و اصلآ اهلش هم نیستم <img src="file:///C:/DOCUME%7E1/paksima/LOCALS%7E1/Temp/msohtml1/01/clip_image006.gif" alt="" width="18" height="18" />اینبار به خاطر بی احترامی به پدرم مجبور شدیم یه علیل اضافه کنیم به جامعه <img src="file:///C:/DOCUME%7E1/paksima/LOCALS%7E1/Temp/msohtml1/01/clip_image004.gif" alt="" width="18" height="18" />(خنده) قراره امشب بیان با بابام حرف بزنن ببینن این پسره قل چماق که بروسلی شده کیه و با کمک ما زود تر پیداش کنن .راستی اگه شما میشناسینش ما رو هم خبر کنید تا یه خانواده از نگرانی در بیان (قسمت گمشدگان)(خنده)</p>
<p dir="rtl">فعلآ قسمت دوم دل نامه من رو بخونین تا دوباره که میام .</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>دل</strong><strong> نامه ی من ۲ </strong></p>
<p dir="rtl">و <strong>جاده</strong> &#8230;.</p>
<p dir="rtl"><strong>و جاده ی</strong> سیاه و با <strong>ترنمی</strong> از جنس <strong>بلور</strong> ، <strong>ژاله</strong> ای از صبحدمی به جا مانده از <strong>عشق</strong>. <strong>تو</strong> در انتظار <strong>غروب</strong> قبل از <strong>طلوع</strong> و <strong>طلوع</strong> تنها در <strong>شریان</strong> زمان جای داشت . زمان به <strong>گذشته</strong> ، <strong>گذشت</strong> و ماند ما را خاطره ای آه گونه که تا به <strong>جاده </strong>می نگرم <strong>افسوسی</strong> پای چشمانم می لغزد  و می کشاند<strong>مرا</strong> به کام بغضی سنگین&#8230;.</p>
<p dir="rtl">سنگین بار <strong>غم</strong> است در خاطره . به روزی بودن و <strong>شبی</strong> نابودن و<strong>کلامی از سر عشق که <span style="text-decoration: underline;">دو روزی</span> بیش نپائید&#8230;. </strong></p>
<p dir="rtl">&#8230;.<span style="text-decoration: underline;"> به روزگاری سخت آمدن و چه ساده رخت سفر بربستن</span> . از ته تک کلام های <strong>عاشقانه ات</strong> حسی غریب به مشام می رسید که نترسیده به آن رسیدم . <strong>باکی نیست روزگار را</strong> . آمده ، رفته و باز هم خواهد آمد و خواهد رفت به سان بادی وزان که پوست صورتم را بارها نوازش داد بر سر پیچ    <strong>جاده ی</strong> انتظار  . <strong>یادشت بخیر <span style="text-decoration: underline;">شاید</span></strong> ، نمیدانم  . نگاهی از سر سادگی و صدها بار دل باختن <strong>عشق</strong> ساختن و <strong>کلامی که  « برو » آقا این اشتباهی راه دادنت</strong> . اینجا اجاره ایست . باید سر سال خالیش کنی !!!!!!!!!(چرا ؟؟؟؟؟) راستی مگر <strong>من</strong> ، <strong>من</strong> نبودم یا که از <strong>منی</strong> کمتر و <strong>دل</strong> از <strong>دلی</strong> کم&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>سوختم</strong> و ساختم پس از آن گذشته که باز هم <strong>شیرین</strong> است به خاطره ، نه به تجربه که تابش دیگر نیست توی تن فرتوتم .                                                                     <strong>ادامه دارد</strong>&#8230;&#8230;.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl" align="center">
<p dir="rtl"><strong>حرفهای امروز</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">سرد است امروز</p>
<p dir="rtl">امروز باران بارید برای اولین بار توی <strong>پاییز</strong> ذهنم . امروز هوا جوری دیگر است . امروز ، امروز نبود روزی فراتر از باورم . ترنمی تازه که روی <strong>لبانم</strong> نشست و <strong>پاییز </strong>&#8230;.</p>
<p dir="rtl">و <strong>پاییز</strong> دارد از این نزدیکی ها دهن کجی میکند به گذشته هایم . گذشته &#8230;</p>
<p dir="rtl">خیابان خیس است از باران و گونه هایم خیستر . گذشته &#8230;</p>
<p dir="rtl">از دوردستها چشمانم قدمی می بیند زیر باران که دارد اینطرفی می آید . توی دلم آشوب است ولی نه ،  او نیست . او رفته . او&#8230;.. <strong>مرده</strong> &#8230;.. کسی آمد که درد <strong>دل</strong> را با ما گفت کسی آمد که<strong> عاشق</strong> بود ؟ نبود . <strong>عاشق</strong> نبود می دانم .</p>
<p dir="rtl">باران کف کوچه ها که می کوبد پخش می شود توی اعصابم صدایش . یاد یادهای گذشته می آید چمباتمه میزند جلویم و عین <strong>پاییز</strong> دهن کجی می کند به خاطره ها . <strong>یاد آن روزها بخیر شاید</strong> . می رفتیم  تا آخر بودن ، آنجا که نابودن خرد می شد بین <strong>لبهایمان</strong>&#8230;.</p>
<p dir="rtl">(عجب آشفته بازاریست دنیا)</p>
<p dir="rtl"><strong>عاشق </strong><strong>شدم به نگاهی </strong></p>
<p dir="rtl">کی؟ کجا؟ نمی دانم . اصلآ توفیقی نداشت توی <strong>عشقبازی</strong> . فقط میدانم باران می بارید و <strong>پاییز</strong>&#8230;..</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">(تاب ادامه ندارم پس تمامش می کنم)</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">وبلاگم رو بی نظر نذارین . راستی کیلومتری شد لابد باز حواسم پرت شده و رفتم تو حس . خب ماهم اینجوریم دیگه . حرف دل زدن سخته ولی اگه دهان باز کنی به گفتن قصه سر درازپیدا خواهد کرد . تا بعد &#8230;..</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>یه سوال :</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کدومتون پاییز رو پر از رمز و راز می بینین ؟ پر از حادثه های ناگهانی زیر باران و عشق&#8230;</strong><strong></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کدومتون این تجربه رو داشتین . فضولی نیست برام مهمه خیلی هم مهم .</strong><strong></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehransw.ir/1382/07/i-offender-i/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
