من نخواهم بود
نوشته شده توسط مهران در ۱۹ / ۰۶ / ۱۳۸۲ – 9:38 ق.ظ -برچسب ها:من نخواهم بود
با عرض سلام و خسته نباشید و از این جور چیزها ، امیدوارم ساعات رو اونجوری که دوست داشتید سپری کرده باشید و حداقل انرژی خوندن این متنهای نا چیز منو داشته باشد .
راستش وقتی میامو تعداد بیننده های کنتور رو می بینم ولی کامنت ها زیاد نمی شه شوق نوشتنم کمتر میشه ولی عیبی نداره عاشق همتونم و به عشق شما دلهای آبی اینجام . فعلا یکی از شعر های استادمو بخونید تا بعد …
آبروی باغ ما را برده اند
میوه هاشان کال وسرما خورده اند
بس که بر طبل دو رنگی می زنند
چهره آیینه را آزرده اند
نی لبکهای قشنگ کودکی
در بلوغ سازهاشان مرده اند
عشق را با برگه سبز عبور
تا سر مرز تباهی برده اند
بالهای چلچله وقت عروج
چون نگاهی خیس و باران خورده اند
وقت تقسیم قفس های طلا
مرغ های خوش صدا افسرده اند
عشق را تنها به بودن می دهند
قلبهای مرده را نشمرده اند
زنده یاد بهمن کرم الهی
_______________________________________________________________
صدا ها از اطراف بلند می شوند و باز همان سکوت . کسی مرده ، کسی عاشق بود و رفت ، کسی آمد که درد دل را با ما گفت . کسی سکوت را در فریاد معنی می کرد و او رفت تا رفته باشد کمی دورتر از ننگ زمین ، کمی دورتر از فقر سخن ، شاید و شاید و باز هم شاید کمی دور تر از بودن !!!و شاید دیگر نزدیکتر از آغوش عشق به من.
به فردا ها می نگرم که من هم صدایم را به پاییز قرض خواهم داد و طلوعم غروبها می آفریند .
نه …
نه ، ولی من نخواهم بود تا بسوزم کنار چناری پیر، که خود سوخته است . من نخواهم بود ….. من نخواهم بود….
مهران-
————————————–
می خوام سوالی رو مطرح کنم لطفا او نو جواب بدین تا کمی منو راهنمایی کرده باشین
س :نظر شما در مورد متن بالا چیست و چگونه باید به فردا ها نگریست حالا که آینده را تار می بینی ؟
______________________________________________________________
اینو قبلا هم گفتم . دوست دارم که دوستانی آبی داشته باشم ………………مثل آخرین قلب آبی
منتظر پیامهای گرمتون هستم . ضمنا دوستانی که وبلاگ می نویسید لطفا آدرس وبلاگتون رو هم به ما بدین تا ما هم از نوشته های زیباتون لذت ببریم .
مرسی به امید دیدار مهران«آخرین قلب آبی»
مربوط به دسته ی وبلاگ سابق | دیدگاهها خاموش
... 



